تبليغاتX
رهروان شهدا

رهروان شهدا

گاف جدید دکتر!!!

دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391
در ایام نوروز که همگی گرم دید و بازدید عید بودیم،دکتر احمدی نژاد هم به عید دیدنی همسایه فارسی زبانمان تاجیکستان رفت و در آنجا نطقی بی بدیل ایراد فرموده اند و باعث لرزش استخوانهای فردوسی در قبر شد.

صحبتهایی که تا حال از یک مفام مسئول چه در سطح فرهنگی یا سیاسی و... شنیده نشده است.

صحبتهایی که بلافاصله باعث عکس العمل مراجع و تعدادی از علما ،ادبا ،فیلسوفان قرار گرفت در ذیل به گوشه ای از این سخنان اشاره می شود لطفا خودتان قضاوت کنید:

رئیس جمهور ایران در جمع ایرانیان تاجیکستان گفته است که : « فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد.»

در واکنش به این صحبتهای نسنجیده و دور از تفکر احمدی نژاد آیت الله مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید به انتقاد از سخنان رئیس جمهور در تاجیکستان پرداخت  و مطرح کردن این گونه سخنان را احتمالی برای کم رنگ نشان دادن روحانیت و مبارزه با آنان نامید.

ایشان با اشاره به سخن یکی از مسئولان، مبنی بر این که اسلام توسط بنی امیه و بنی عباس خراب شده بود، و فردوسی آمد و مکتب پیامبر(ص) را نجات داد، اظهار داشتند:

«  این سخن، ظلم بزرگی است، به علمایی که از ابتدا تا امروز، به دنبال حفظ مکتب اسلام و تشیع بوده هستند. یعنی شیخ طوسی، سید مرتضی، سید رضی، شهید اول و شهید ثانی و… حضرت امام (ره) ، که سال‌ها زندان و تبعید را تحمل کرده و خونشان نیز در این راه ریخته شده است،‌اسلام را نجات نداده‌اند و فردوسی آن را نجات داده است.

این مرجع تقلید، با بیان این که خود فردوسی نیز چنین عبارتی را تکذیب می‌کند، اظهار داشتند: فردوسی گفته است که «بسی رنج بردم بدین سال سی//عجم زنده کردم بدین پارسی»؛ خود می‌گوید  که با تلاش‌های زیادی که در این سی سال متحمل شده‌ام، زبان فارسی را زنده کرده‌ام. بنابراین، این که گفته می‌شود، فردوسی مکتب پیامبر اسلام(ص) را نجات داده است،‌ بی انصافی است.

وی با بیان این که مشخص نیست این‌ها چه هدفی دارند، خاطرنشان کردند: برخی می‌گویند که هدف از مطرح کردن این حرف‌ها، این است که  با روحانیت مبارزه کنند و نقش آن را کم‌رنگ نمایند،‌ همچنین گفته می‌شود که هدفشان قرار دادن مکتب ایرانی در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران است تا ما را از سایر کشورهای اسلامی جدا سازند.

آیت‌الله مکارم شیرازی خاطرنشان کردند: در شرایطی که با بیداری اسلامی، ارتباط ما با کشورهای اسلامی بیشتر و قوی‌تر می‌شود؛ باید دقت بیشتری داشته باشیم. خوب است که افراد، مراقب سخنانشان باشند و بدانند که این سخن آنان، چه آثار شومی درپی دارد» .

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:3 توسط علی

اونها کجا ماکجا!!!

دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391

خون بهای شهـــــــــیدان

شهید محمود کاوه

زن که وارد مغازه شد چهره ی محمود در هم رفت. سرش را انداخت زیر، لبش داشت زیر دندانش هایش پاره می شد. هرچه زن می پرسید پسته کیلویی چند؟ جواب نمی داد. آخرش هم گفت: ما جنس نمی فروشم.

زن با عصبانیت گفت مگه دست خودته؟ پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟ همان طور که سرش زیر بود گفت: هروقت حجابت را درست کردی بیا تا بهت جنس بدم.

به نقل از وبلاگ شیعه مهدی(عج)


لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 9:31 توسط علی

عید طبیعت یا انسانیت...

جمعه چهارم فروردین 1391

این روزها هر جا میریم صحبت از عید و تبریک سال نوست همه به هم سال نو رو تبریک میگن و خوشحالند...

چند روز پیش به یاد صحبتهای آقای ضیاآبادی افتادم که می فرمودند عید ازعود به معنای بازگشت و برگشت می باشد و در معنای عید نوروز به معنای بازگشت طبیعت به اصل و تازگی  پیشین خود است ،پس ا ز یک دوره خواب زمستانی و کسالت به یک باره درختان جانی دوباره پیدا میکنند ،تا قبل که به آنها نگاه میکردی ردی از حیات در آنها نمیدیدی اما الان انگار دست غیبی آنها را از خواب بیدار کرده و به آنها جان و حیات داده وآنها را متحول کرده است.

آری این عید برای طبیعت است که دوران سرد زمستان را سپری نموده اند و حالا زیبا شده اند و اصل طراوت و شادابی خود رسیده اند.

اما عید واقعی برای انسانها چه زمانی است؟

کی میشود که ما از خواب غفلت و زمستانی دنیا بیدار شویم؟

کی میشود که ما آن طراوت و زیبایی بندگی را بدست بیاوریم و بنده محض شویم؟

کی میشود که  عید واقعی بندگی را جشن بگیریم...

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:41 توسط علی

تصدقت قربانت روح الله

جمعه پنجم اسفند 1390

پس از پست مطلب "نصف دینمون کامل شد" بعضی از رفقا لطف کرده و حقیر را آماج طعنه و تیکه کرده که تو ... هستی،باشه عیب نداره اگر حدیث پیامبر رو که فرموده هر که ایمانش بیشتر است محبت به زنان در او بیشتر است رو نشنیده اید لا اقل نامه حضرت امام (ره) رو به همسرشون بخونید:

در فروردین سال 1312 شمسی، که امام عازم سفر حج بودند، در بیروت، نامه‌ای برای همسر باوفای خویش ـ که دومین فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرایط حساس روحی، علی‌القاعده از دوری شوی خویش رنجور بودند ـ نوشتند که به یقین، مطالعه آن برای شما نیز همچون ما جالب است و امام را در تراز انسانی کامل و صاحب ابعاد گوناگون می‌شناساند :


تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است.
عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.
صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند.
ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:33 توسط علی

آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390
 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 0:12 توسط علی

نصف دینمون کامل شد

جمعه بیست و یکم بهمن 1390

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.

مستدرک الوسائل، ج 14، ص 154.

فصل فصل زمستونه...

هوا سرد وبرفیه ...

سفیدی برف سیاهی زمین رو پوشونده...

درختا به خواب زمستونی رفتند و طبیعت طراوت خودشو از دست داده...

اما توی این هوا سرد و فصلی که آدمو یاد مرگ میندازه خدای مهربون گلی رو نصیب من کرد که زمستون قلبمو به بهار تبدیل کرد و جوونه امید رو درونم زنده کرد ...

هم از خدای گلم ممنونم هم از گلم ممنونم...

 

آی رفقا کجایید که ببینید...

حسام جان توی دیدارهای آخر یادمه جلوی در خونمون چشات پر اشک شد و گفتی می ترسم دینمو از دست بدم...

حالا من هم برای حفظ دینم این امر مبارک رو انجام دادم ...

تو رو خدا برامون دعا کنید...

 

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:45 توسط علی

والفجر

جمعه بیست و یکم بهمن 1390
امام خمینی

ویژگیهای اصلی انقلاب از نظر آیت ا...خامنه ای

1-مردمی بودن

این انقلاب حتی در شروع خود صد در صد مردمی بود . نه یک گروه چریکی مسلح ، نه یک حزب فعال سیاسی - نظامی ، نه گروهی از افسران انقلابی ، و آزادی خواه و نه هیچ یک از دیگر انواع رایج و معمولی که تحولات انقلابی کشورها را پدید می آورند ، در انقلاب ما وجود و حضور وفعالیت نداشتند. فقط مردم بودند و مردم (آن هم کاملا بی سلاح ) که در تهران و همه جای دیگر ، چنان فضا و خیابان ها را و محیط زندگی شهری را از وجود و حضور خود شعارهای انقلابی خود پر کردنند که دیگر جایی برای هیئت حاکم و حکومت اش باقی نماندو آنان مجبور شدند یکی یکی و دسته جمعی از کاخ ها و مراکز اقتدار خود و سپس از کشور خارج شوند. : شاه ، نخست وزیر ، بزرگان ارتش ، وزراء و دیگر سرجنبانان ، هر کدام که توانستند از مردم گریختند.



روز شمار انقلاب اسلامی

2-اسلامی بودن

دوم؛ این انقلاب متكی به دین اسلام بود، بسیارند انقلابهایی كه ریشه های مبارزاتی آن از ایمان دینی تغذیه كرده است، هر چند در ساختار انقلاب این ایمان چندان یا هیچ به حساب نیامده است. اما انقلاب ما همه چیزش را، هدفها را، اصول را، و حتی روشهای مبارزاتی را و نیز شكل نظام نوین و نوع اداره آن را از اسلام گرفت. این ابعاد شگفت آوری به انقلاب می بخشد، و تعریف تازه ای از پیروزی آن ارائه می دهد. این انقلاب متكی به دین اسلام بود، بسیارند انقلابهایی كه ریشه های مبارزاتی آن از ایمان دینی تغذیه كرده است.

اسلام به خاطر دارا بودن این ظرفیت عظیم انقلابی و سازندگی اكنون حداقل صدوپنجاه سال است كه مورد تهاجم قدرتهای استعمارگر و عوامل مرتجع و زبون آنان بوده است. به علاوه اسلام در بیش از پنجاه كشور و میان یك میلیارد انسان یك ایمان مقدس، یك دین الهی است. پیروزی انقلابی كه روح و محتوایش اسلام است در حقیقت پیروزی بر همه آن مهاجمان و در عرصه ی زندگی همه ی این یك میلیارد است. صدها میلیون مرد و زن مسلمان ـ در دهها كشور از پیروزی انقلاب ما احساس پیروزی كردند. این خصوصیت همچنین راه عقب نشینی، شكست، ضعف و ترس را بر مردم و رهبر انقلاب و مدیران آن می بندد. در راه خدا شكست نیست، تا ضعف و ترس و عقب نشینی باشد.

 عدم اتکاء به شرق یا غرب

سوم: خصوصیت استثنائی دیگر این انقلاب بود و هم اكنون نیز سیاست قاطع نظام انقلابی ماست. این خود یكی از مظاهر اعتقاد و اتكاء به خدا در همه ی صحنه های حیات فردی و اجتماعی ماست. امروز تفكر مسلط بر دنیای سیاست در سراسر جهان این است كه بدون اتكاء به یكی از قطبهای قدرت نمی توان در صحنه ی سیاست معاصر زنده ماند. اگر در شدت و ضعف این اتكاء اختلاف نظر باشد، در اصل آن حرفی نیست. حتی آنان كه در اندیشه، عدم اتكاء و عدم تعهد را پذیرفته اند، معتقدند در عمل نمی توان چنین بود. 

انقلاب مادر چنین جوی یك فلسفه ی جدید را عرضه كرد، و تا امروز به آن پایبند ماند. انقلاب ما ثابت كرد كه می توان قدرتهای سلطه گر را به خود راه نداد، و قلدری آنان را جدی نگرفت، و به آنان باج نداد. مشروط بر این كه نقطه ی اتكائی قوی تر از هر قدرت مادی را باور داشت ـ خدا را ـ ما دانسته ایم كه برای این عقیده و این راه بهای سنگینی نیز باید پرداخت، و خود را آماده كرده ایم. بگذار این تجربه ملّتها را به استقلال واقعی و خدشه ناپذیر و در نهایت نفی كامل سلطه های بزرگ جهانی رهنمون شود. روند كنونی تقسیم قدرت بشریت را به آینده ی باز هم تلخ تری تهدید می كند.

امام خمینی

4- یک خصوصیت استثنائی دیگر

یک خصوصیت استثنائی دیگر نیز در انقلاب ما بود و هست ، و آن خصومت ها و ضربه های استثنائی علیه آن است.هیچ انقلابی از دشمنی نظام «سلطه» در جهان برکنار نمی ماند، اما تنوع ، عمق ، گستردگی و خشم آلودگی خصومت هایی که در طول 9 سال با ما شده ، حکایتی استثنائی است.

نتیجه گیری

1-انقلاب اسلامی، عبارت است از حرکتی بنیادین و تحولی اساسی در اوضاع و احوال سیاسی جمله بر اساس آموزه های اسلامی به منظور جایگزین نمودن نظامی مبتنی بر اصول و احکام اسلامی.

2-«اسلامی بودن» فصل ممیز انقلاب اسلامی از سایر انقلاب های جهان است. از این رو، در این انقلاب، عنصر فرهنگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و انحراف در مسیر چنین انقلابی از همین کانال امکان پذیر خواهد بود.

3-انقلاب اسلامی ایران نیز که نمونه ای از این گونه انقلاب هاست، در نوع خود منحصر به فرد است؛ چرا که با پیروی از حرکت انبیای الهی، به ابعاد معنوی انسان ها توجه نمود. بنابراین، جایگزین شدن حکومت الهی مبتنی بر عدالت به جای حکومت های مبتنی بر ظلم، خودمحوری، خودگزینی و قدرت طلبی است که این انقلاب را تبدیل به پدیده ای بی نظیر کرده است.

منبع: تبیان با اندکی تغییر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:1 توسط علی

من الغریب الی الحبیب

پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390
 
آقا جان سلام

 





سلام بر شما که سبب اتصال آسمان و زمین هستی

سلام بر شما که به سبب وجود شما دنیا از بلا در امان است

سلام بر شما که به سبب شما ما روزی میخوریم

حضرت آقای ضیاءآبادی می فرمودند که خدا ابا دارد کاری را بدون وسیله و اسباب انجام دهد و برای هر کاری وسیله قرار داده مثلا برای بارش باران باد و ابر و... را آفرید تا به سبب آنها باران ببارد.
برای رسیدن به خدا هم انسان باید با وسیله و واسطه به او نزدیک شود و همچنین در اداره امور دنیا نیز امام زمان به اذن خدا واسطه بین آسمان و زمین هستند و خیر و رحمت از آسمان به یمن وجود ایشان به زمین فرود می آید.و در روایات است که دنیا در برابر ایشان همچون گردویی در دست است که ایشان به آن احاطه دارد. ای کاش به این نکته بیشتر توجه کنیم که ایشان بر دنیا و اهل آن احاطه دارد و ما را نه تنها گذاشته و نه تنها
می گذارد.


مولای من امشب شب آغاز زعامت و ولایت حقه شما می باشد
آقا جان من امشب را فراموش نمی کنم چرا که یکبار دیگر شما به من لطف کردی و باز حقیر را شرمنده کردی آقا جان در مقابل این همه لطف و مرحمت چه دارم بگویم .

بیا و گوشه ی چشمی به ما بکن
مس وجود مرا چون طلا بکن
*
*
نام تو ز اکسیر کمتر نبود
جانا ،حدید قلب مرا کیمیا بکن
*
*
دم مسیحایی ات مرده زنده کند
بیا و با نفسی جان مرا زنده بکن
*
*
حسن جمال تو آمال عاشقان
با یک نگاه سیرت مرا زیبا بکن
*
*
ای هم نفس عاشقان و پاکدامنان
چشم نا قابل مرا هم تو قابل بکن
*
*
تا کی نشینم در انتظارت حبیب من
یکبار هم برای فرج خود دعا بکن
*
*
گیرنده انتقام کوچه های تنهایی
تو را به حق مادرت پا در رکاب کن


لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 0:3 توسط علی

آقا جان خدا بهتون صبر بده

سه شنبه یازدهم بهمن 1390
تو در زندان معتمد اسیری و من در زندان نفس



امام حسن عسگری(ع): پارساترین مردم کسی است که توقف کند نزد شبهه و عابدترین مردم کسی است که به پا دارد فرائض را و زاهدترین مردم کسی است که ترک کند حرام را و از همه مردم با کوشش و مشقتش بیشتر کسی است که ترک کند گناهان را.

  منتهی الآمال-کلمات حکمت آمیز امام عسگری(ع)

امام زمان به سهم ناچیز خود عرض تسلیت و تعزیت جهت شهادت پدر گرامیتان  می نمائیم .

در احوالات آن امام همام در زمان شهادت است که در اثر زهر معتمد (لعنة الله علیه) بدن مبارکشان می لرزید و در این حال تشنگی بر ایشان چیره گشت و طلب آب کردند از شدت لرزش بدن، دندانهای مبارک ثنایای ایشان به قدح در دست برخورد می کرد و با سختی جرعه ای آب نوشیدند .
در لحظات آخر عمر شریفشان پسر دلبندشان به بالین پدر آمد و او را در بر گرفت و سپس مرغ روح آن بزرگوار از عالم خاکی پر کشید و به افلاک رسید.
آری در اینجا پسر به بالین پدر آمد...
آری در اینجا محتضر در لحظه آخر لب از آب تر کرد...
آری در روی سینه امام عسگری چیزی نبود...
مراسم تشییع و تکفین در نهایت احترام شیعیان برگزار شد...
همه به نزدیکان امام دلداری و سرسلامتی می دادند....
و...
آری من یک معصوم دیگر می شناسم که خیلی متفاوت با امام عسگری جان داد...
اصلا گویا همه مسیرها به حسین ختم می شود و بدون او روضه نا تمام است...
شاید هم خود امام عسگری در لحظات آخر یادی از جد غریب خود کرده باشد .

لا یوم کیومک یا ابا عبدالله




لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 23:14 توسط علی

جهاد زن

سه شنبه یازدهم بهمن 1390
نقش زن در خانواده از دیدگاه حضرت آقا



آنچه می خوانید گوشه ای از بیانات حضرت آقا در موضوع زن و خانواده در سومین نشست اندیشه های راهبردی در تاریخ 90/10/14 است:


مسئله‌ى زن و خانواده براى كشور، جزو مسائل درجه‌ى يك است

اولاً نقش و سهم بانوان در نظام، يك نقش فوق‌العاده و ممتاز است؛ همچنان كه در اصل انقلاب، نقش بانوان ممتاز بود. همسران صبور شهدا، زنهاى جوان، شوهران جوانِ خودشان را در آغاز زندگى شيرين خانوادگىِ مورد آرزو از دست بدهند. اولاً راضى بشوند اين شوهر جوان بلند شود برود جائى كه ممكن است برنگردد؛ بعد هم شهادت او را تحمل كنند؛ بعد هم افتخار كنند، سرشان را بالا بگيرند. اينها آن نقشهاى بى‌بديل است. بعد آنچه كه تا امروز ادامه دارد، همسرى با جانبازان است. خانم هایى رفتند همسر جانبازان شدند.
يك مرد ناقصِ معيوبِ احياناً بداخلاقِ به خاطر وضع جسمى يا اختلالات ناشى از موج‌گرفتگى و غيره را انسان به عنوان يك متعهد و يك مسئول، داوطلبانه و بدون هيچ اجبارى برود پذيرائى‌اش را به عهده بگيرد، خيلى فداكارى كرده است.
يك وقت شما ميگوئيد من مى‌آيم روزى دو ساعت از شما پذيرائى ميكنم. خب، هر روزى كه شما ميرويد، او از شما تشكر ميكند. يك وقت هست كه نخير، شما خودتان را به عنوان همسر او توى خانه‌ى او ميگذاريد؛ شديد بدهكار! يعنى طبيعت كار اين است كه بايد شما اين كار را بكنيد. اينها اين فداكارى را كردند. اصلاً نميشود نقش زنان را محاسبه كرد.
بنابراين مسئله‌ى خانواده، مسئله‌ى بسيار مهمى است؛ پايه‌ى اصلى در جامعه است، سلول اصلى در جامعه است. نه اينكه اگر اين سلول سالم شد، سلامت به ديگرها سرايت ميكند؛ يا اگر ناسالم شد، عدم سلامت به ديگرها سرايت ميكند؛ بلكه به اين معناست كه اگر سالم شد، يعنى بدن سالم است. بدن كه غير از سلولها چيز ديگرى نيست. هر جهازى، مجموعه‌ى سلولهاست. اگر ما توانستيم سلولها را سالم كنيم، پس سلامت آن جهاز را داريم. مسئله اينقدر اهميت دارد.


نگاه غرب به زن

عقيده‌ى من اين است كه بيشترين جريمه‌ى غرب در مسئله‌ى زن و خانواده، در نگاهش به زن است؛ و اين را با يك جمله و دو جمله نميشود توصيف كرد. بزرگترين ضربه و اهانت به كرامت زن را همين سياست غربى دارد انجام ميدهد. همين فمينيستهاى افراطى هم - كه خب، لايه‌هاى متعددى دارند - من حيث لايشعر دارند به زن ضربه ميزنند. حالا من حيث لايشعر كه ميگوئيم، نگاه خوشبينانه است - يعنى اينهائى كه دست‌ اندركارند، ظاهراً نميفهمند چه كار دارند ميكنند - احتمال دارد سياستگذارانى، برنامه‌ريزانى در پشت صحنه هستند كه آنها ميفهمند دارند چه كار ميكنند؛ كمااينكه اين احتمال در همان پروتكلهاى صهيونيسم كاملاً پيش‌بينى شده. يعنى ضايع كردن جنس زن و او را مظهرى براى استفاده‌ى شهوانى مرد قراردادن، در مواد آن پروتكلها هست. حالا ممكن است كسى در اعتبار و صحت سند آن پروتكل خدشه كند، ليكن وقتى آدم دستگاه صهيونيسم و شبكه‌ى تبليغاتى صهيونيسم را ملاحظه ميكند، مى‌بيند عملاً همين كار را ميكنند؛ حالا اگر هم برايشان واجب نشده، به نحو مستحب دارند انجام ميدهند؛ ملتزمند اين كار را بكنند، و دارند ميكنند. زن را ضايع ميكنند. يعنى آنچنان رسم و عرف و عادتِ لايتخلف شده كه كسانى جرأت نميكنند برخلاف آن رفتار كنند. در يك مجلس رسمى، يك مرد بايد با لباس رسمى بيايد؛ پاپيون بزند، يقه‌اش بسته باشد، آستينش هم تا سر مچ باشد؛ نه اجازه دارد شلوارك بپوشد، نه اجازه دارد تى‌شرت بپوشد؛ اما يك خانم در همان جلسه‌ى رسمى، حتماً بايستى بخشهاى مهمى از بدنش عريان باشد؛ اگر پوشيده‌ى كامل بيايد، محل اشكال است؛ اگر بدون جذابيتها بيايد، محل اشكال است؛ اگر آرايش‌نكرده بيايد، محل اشكال است! اين شده عرف. افتخار هم ميكنند. در غرب، بخصوص در آمريكا و در شمال اروپا - كشورهاى اسكانديناوى - مراكز مهمى وجود دارد كه اصلاً بناى كارش بر عرضه‌ى جنسى زن در مقابل مرد است؛ در روزنامه‌ها و مجلات هم تبليغ ميشود، هيچ كس هم اعتراض نميكند! اين شده عرف، اين شده عادت. چه ضربه‌اى براى زن از اين بالاتر؟ الگو درست كردن براى زنان به اين شكل - زنانِ خودشان را ميگويم، و كشورهائى كه دنباله‌رو آنهايند، نه زنان ما را - يكى از بزرگترين ضربه‌هائى است كه دارند ميزنند. بنابراين نبايد در مقابل اين فرهنگ غلط انفعال داشت. غرب در قضيه‌ى زن و خانواده، در يك گمراهى و ضلالت عميقى به سر ميبرد. فقط خانواده نيست؛ بلكه در مورد شخصيت زن، هويت زن، غرب در يك گمراهى عجيبى است.


دید اسلام به زن

آنچه كه مايلم اينجا عرض كنم، اين است كه فى‌الجمله نگاه اسلام به زن - به حيث جنس - يك نگاه فوق‌العاده متعالى است. به نظر من خيلى از اين مشكلات مربوط به بانوان، ناشى است از مشكلات حيات جمعى خانواده، به حيثى كه زن در آن محور است. ما خلأهاى قانونى و عادتى و سنتىِ عجيب و فراوانى داريم. گاهى اوقات خانمهائى با ما تماس ميگيرند - يا از مجلس، يا از حوزه، يا از مراجعات گوناگون مردمى، يا از مراكز ديگر - و مشكلاتشان را ميگويند؛ اين مشكلات عمدتاً مربوط ميشود به مشكلات داخل خانواده. اگر زن داخل خانواده امنيت روانى داشته باشد، امنيت اخلاقى داشته باشد، آسايش داشته باشد، سَكَن داشته باشد، حقيقتاً شوهر براى او لباس محسوب شود - همچنان كه او لباس شوهر است - و همچنان كه قرآن خواسته، مودّت و رحمت بين اينها باشد، و اگر «و لهنّ مثل الّذى عليهن»(2) در خانواده رعايت شود - اين چيزهائى كه اصول كلى و اساسى است - آنگاه مشكلات بيرون خانواده براى زن قابل تحمل خواهد شد؛ اصلاً بر اينها فائق مى‌آيد. اگر زن در آسايشگاه خود، در سنگر اصلى خود، بتواند مشكلات خودش را كاهش بدهد، بلاشك در عرصه‌ى اجتماع هم خواهد توانست.

هم در مسئله‌ى خود زن، هم در مسئله‌ى خانواده، اسلام حرفهاى جالب، برجسته و مهم دارد. اولاً نگاه اسلام به جنسيت، يك نگاه درجه‌ى دو است؛ نگاه اول و درجه‌ى يك، حيث انسانيت است؛ كه در آن، جنسيت اصلاً نقشى ندارد. خطاب، انسان است. البته «يا ايّها الّذين ءامنوا» است، «يا ايّها الّذين ءامنّ» نيست؛ يعنى صيغه‌ى ءامنوا، صيغه‌ى مردانه است، نه صيغه‌ى زنانه؛ اما اين به هيچ وجه به معناى اين نيست كه در اين خطاب، مرد بر زن ترجيح دارد؛ اين ناشى از عوامل ديگر است؛ آن عوامل هم براى ما روشن است. حالا نميخواهيم وارد آن بشويم كه چرا ما مثلاً در زبان فارسى جمعيت را ميگوئيم مردم؛ از مرد ميگيريم، نميگوئيم زنُم؛ در انگليسى «HUMAN»، چرا «MAN»؟ اين نشانه‌ى اين نيست كه غلبه‌ى فرهنگ مردانه اين را به وجود آورده و در لغت يك چنين تصرفى كرده؛ نه، اين يك عوامل ديگرى دارد. بالاخره در داخل خانواده، مرد نماى بيرونى است، زن نماى داخلى است. بخواهيد يك خرده ذوقى‌تر بگوئيد، مرد پوست بادام است، زن مغز بادام است. از اين قبيل تعبيرات ميشود كرد. مرد ظاهرتر است، ساختمان او اينجورى است؛ خداى متعال او را براى اين كار ساخته و پرداخته، زن را براى يك كار ديگرى؛ بنابراين بروز و ظهور و نمايش و نمودداشتن در مرد بيشتر است؛ به خاطر همين خصوصيات، نه به خاطر ترجيح. اما در زمينه‌ى مسائل اصلى انسان - كه مربوط به انسان است - زن و مرد هيچ فرقى ندارند. خب، شما ببينيد در تقرب الى‌الله، يك زنى مثل حضرت زهرا، مثل حضرت زينب، مثل حضرت مريم هستند؛ رتبه‌شان، رتبه‌هاى فوق تصور امثال ماهاست. در آيه‌ى شريفه‌ى سوره‌ى احزاب، زن و مرد هيچ فرقى با هم ندارند؛ شايد اصلاً اين هم به خاطر همين است كه خواستند آن تصورات جاهلى مربوط به زن را بكوبند: «انّ المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصّادقين و الصّادقات و الصّابرين و الصّابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدّقين و المتصدّقات و الصّائمين و الصّائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذّاكرين الله كثيرا و الذّاكرات». از اسلام تا ذكر، يك فاصله‌اى است. يك سلسله مدارك متدرّجى هم وجود دارد. آدم در اين تعبيرات دقت كند، اين را پيدا ميكند. «اعدّالله لهم مغفرة و اجرا عظيما».(3) همه جا مرد، زن: مردِ خاشع، زنِ خاشع؛ مردِ متصدق، زن متصدق؛ با هم هيچ فرقى ندارند.

 
 

                  


توصیه در هنگام عقد

من گاهى به اين دخترها و پسرهائى كه مى‌آمدند خطبه‌ى عقدشان را ميخواندم - آن وقتهائى كه ميخواندم؛ حالا كه توفيق ندارم - ميگفتم خيلى از خانمها هستند كه شوهرهاشان را اهل بهشت ميكنند؛ خيلى خانمها هم هستند كه شوهرانشان را اهل جهنم ميكنند؛ دست آنهاست. البته مردها هم عيناً همين نقش را دارند. در باب خانواده، نقش مردها را هم بايستى ناديده نگرفت. بنابراين نقش همسرى، يك نقش بسيار مهمى است. بعد هم نقش مادرى است؛ كه خب، اينجا مفصل بياناتى كردند و خيلى بحث زياد است.


اولویت در اشتغال بانوان

  از جمله‌ى مسائلى كه مطرح ميشود، مسئله‌ى اشتغال بانوان است. اشتغال بانوان از جمله‌ى چيزهائى است كه ما با آن موافقيم. بنده با انواع مشاركتهاى اجتماعى موافقم؛ حالا چه از نوع اشتغال اقتصادى باشد، چه از نوع اشتغالات سياسى و اجتماعى و فعاليتهاى خيرخواهانه و از اين قبيل باشد؛ اينها هم خوب است. زنها نصف جامعه‌اند و خيلى خوب است كه اگر ما بتوانيم از اين نيمِ جامعه در زمينه‌ى اينگونه مسائل استفاده كنيم؛ منتها دو سه تا اصل را بايد نديده نگرفت. يك اصل اين است كه اين كار اساسى را - كه كارِ خانه و خانواده و همسر و كدبانوئى و مادرى است - تحت‌الشعاع قرار ندهد. ميشود هم. به نظرم ميرسد مواردى داشتيم كه خانمهائى اينطور عمل ميكردند. البته يك قدرى به آنها سخت ميگذرد؛ هم درس خواندند، هم درس دادند، هم خانه‌دارى كردند، بچه آوردند، بزرگ كردند، تربيت كردند. پس ما با آن اشتغال و مشاركتى كاملاً موافق هستيم كه به اين قضيه‌ى اصلى ضربه و صدمه نزند؛ چون اين جايگزين ندارد. شما اگر بچه‌ى خودتان را در خانه تربيت نكرديد، يا اگر بچه نياورديد، يا اگر تارهاى فوق‌العاده ظريف عواطف او را - كه از نخهاى ابريشم ظريف‌تر است - با سرانگشتان خودتان باز نكرديد تا دچار عقده‌ى [عاطفی] نشود، هيچ كس ديگر نميتواند اين كار را بكند؛ نه پدرش، و نه به طريق اولى‌ ديگران؛ فقط كار مادر است. اين كارها، كار مادر است؛ اما آن شغلى كه شما بيرون داريد، اگر شما نكرديد، ده نفر ديگر آنجا ايستاده‌اند و آن كار را انجام خواهند داد. بنابراين اولويت با اين كارى است كه بديل ندارد؛ تعيّن با اين است.


محرم و نامحرم

دومين مسئله، مسئله‌ى محرم و نامحرم است. مسئله‌ى محرم و نامحرم در اسلام جدى است. البته بخش عمده‌اى از اين قضيه‌ى محرم و نامحرم باز برميگردد به خانواده. يعنى چشم پاك و دل بى‌وسوسه و ريب براى هر يك از زوجين موجب ميشود كه محيط خانواده از طرف او تقويت و گرم شود؛ مثل يك كانون گرمابخشى، محيط را گرم ميكند. اگر آن طرف مقابل هم همين چشم پاك و دل خالى از وسوسه را داشت، طبعاً اين دوجانبه خواهد شد و محيط ميشود محيط كانون خانوادگىِ گرم و بامحبت. اگر چنانچه نه، چشم خائن، دست خائن، زبان دو وجه، دل بى‌محبت و بى‌اعتقاد به همسر و همسرى وجود داشت، ولو ظاهرسازى‌هائى هم باشد، محيط خانواده سرد ميشود.

ازدواج

يك نكته هم مسئله‌ى ازدواج است. ازدواج يك تقدسى دارد از نظر اديانى كه حالا من ميشناسم. من در اين خصوص، تفحص زيادى نكردم. بد هم نيست كه بعضى از دوستانِ آماده‌ى به كار در اين زمينه تفحص كنند. غالباً مراسم ازدواج، يك مراسم مذهبى است؛ مسيحى‌ها آن را توى كليسا انجام ميدهند، يهودى‌ها آن را در كنائسشان انجام ميدهند؛ مسلمانها هم اگرچه در مسجد انجام نميدهند، اما اگر بتوانند، در مشاهد مشرفه، والّا در ايام متبرك دينى و عمدتاً به وسيله‌ى رجال دين، اين را انجام ميدهند. رجل دينى هم وقتى براى ازداوج نشست، مبالغى دين بيان ميكند. بنابراين صبغه، كاملاً صبغه‌ى دينى است. ازدواج يك جنبه‌ى قدسى دارد؛ اين جنبه‌ى قدسى را نبايد از آن گرفت. گرفتن جنبه‌ى قدسى به همين كارهاى زشتى است كه متأسفانه در جامعه‌ى ما رائج شده. اين مهريه‌هاى سنگين به خيال اينكه ميتواند پشتوانه‌ى حفظ خانواده و حفظ زوجيت باشد، تعيين ميشود؛ در حالى كه اينجور نيست. حداكثر اين است كه شوهر از دادن امتناع ميكند، ميبرندش زندان؛ يك سال، دو سال زندان ميماند. در اين اقدام، به زن چيزى نميرسد؛ او بهره‌اى نميبرد، جز اينكه كانون خانواده‌اش هم متلاشى ميشود. اينكه در اسلام از حضرت امام حسين (عليه‌السّلام) نقل شده كه فرمود ما دخترانمان و خواهرانمان و همسرانمان را جز با مهرالسّنه عقد نكرديم، به خاطر اين است؛ والّا ميتوانستند. اگر امام حسين ميخواست مثلاً با هزار دينار هم عقد بكند، ميتوانست؛ لازم نبود مثلاً با پانصد درهم - دوازده و نيم اوقيه - مقيد به اين كار بشود. آنها ميتوانستند، اما كمش كردند. اين كم كردن، با يك محاسبه است؛ اين خيلى خوب است.

يا همين تشريفات زائد ازدواج - خرجهاى زياد، مجالس متعدد - كه واقعاً انسان دلش ميگيرد وقتى ميشنود. اينها از آن مواردى است كه گفتمان‌سازى ميخواهد. خانمهاى مؤثر، آقايان مؤثر، اساتيد دانشگاه، روحانيون، بخصوص صدا و سيما و رسانه‌ها بايد در اين زمينه‌ها كار كنند؛ اين را از اين حالت بيرون بياورند.



نقش مردان

يك كلمه هم درباره‌ى نقش مردان عرض كنيم. در خانواده هى گفته ميشود نقش زن. دليلش هم واضح است؛ چون زن در خانواده عنصر محورى است. اما اينجور نيست كه مرد در خانواده وظيفه و مسئوليت و نقشى نداشته باشد. مردهاى بى‌خيال، مردهاى بى‌عاطفه، مردهاى عياش، مردهاى قدرنشناس زحمات زن خانه، اينها به محيط خانه لطمه ميزنند. مرد بايد قدردان باشد. جامعه بايد قدردان باشد. حتماً بايستى بر روى كار زنهاى خانه‌دار ارزشگذارى ويژه بشود. بعضى ميتوانستند بروند كار بگيرند، بعضى ميتوانستند تحصيلات عاليه بكنند، بعضى تحصيلات عاليه هم داشتند - من ديدم زنانى را از اين قبيل - گفتند ما ميخواهيم اين بچه را بزرگ كنيم، خوب تربيت كنيم، نرفتيم كار بگيريم. زن نرفته كار بگيرد، آن كار هم زمين نمانده؛ آن ده نفر ديگر رفتند آن كار را گرفتند. بايد از اينجور زنى قدردانى شود. در بياناتى كه حضرات فرمودند، اين بود كه مثلاً بيمه‌هائى براى اينها در نظر گرفته شود. بله، تأمين اقتصادى‌شان، بيمه‌شان، بقيه‌ى چيزهائى كه لازم است، بايد در نظر گرفته شود.




لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:3 توسط علی


رهسپاریم با ولایت تا شهادت




یا ابا صالح المهدی ادرکنی امارگیر حرفه ای سایت


Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ